حرفهای دیگری باید گفت
از جنس باد
با نیم نگاهی به سایه های صامت شهر
آبتنی در رودخانه فراموشی
به یاد چشمهای خیس بابا بوی سیگار
بوی مامان ترانه های گیلکی وسایه های کودکی
کاش پلی بود به خوابهای گهواره
امیدی نیست
امیدی نیست به آنان که فکر می کردیم
می دانند آسمان آبیست
کاش خانه ام اینجا نبود
کاش می بریدم از هر آنچه که با عاطفه نسبتی داشت
وای عاشق شدم...
تفعلی در حافظ
عیشم مدام است از لعل دلخواه
کارم به کام است الحمدلله
ای بخت سرکش تنگش به بر کش
گه جام زر کش گه لعل دلخواه
ما را به رندی افسانه کردند
پیران جاهل شیخان گمراه
از دست زاهد کردیم توبه
و از فعل عابد استغفرالله
جانا چه گویم شرح فراقت
چشمی و صد نم جانی و صد آه
کافر مبیناد این غم که دیدهست
از قامتت سرو از عارضت ماه
شوق لبت برد از یاد حافظ
درس شبانه ورد سحرگاه
اشتراک در:
پستها (Atom)


